رضا قليخان هدايت
1463
مجمع الفصحاء ( فارسي )
شعرم به شيون شد بدل نوحه شدم قول و غزل * صلح آمدم جنگ و جدل عشرتگهم بيت الحزن هشتصد مرا آماده ز روز چارصد من چارهگر * درمانده زان مانند خر وانگه خرى كاندر لجن گفتى كه ششصد ده مرا ور نه گرو رفتت سرا * نبود دگر مهلت ترا تا چند اين دستان و فن گفتم مرا آن راد عم بر شهريار جم خدم * چل سال يال آورد خم با ما مران زين در سخن پير خرد زين ماجرا چون گشت آگه مر مرا * زى چاره گفتا مىگرا تا چند جانت در محن گفتم به ايران نيست كس كو آيدم فريادرس * گفتا مگر فخر زمان گفتا مگر مير زمن آن دولتشه را مدار آن حشمت شه را قرار * آن راز شه را مستشار آن گنج شه را مؤتمن هرگه كه بگشايد دهان لؤلؤ صدف اندر صدف * هرگه كه بربندد ميان طوبى چمن اندر چمن يك گردشى از چشم او گيتى ختا اندر ختا * يك نكهتى از بوى او عالم ختن اندر ختن گردون كميتى زير ران از انجمش بر گستوان * هم از شهابستش سنان هم ز آفتابستش مجن افتاده چينش بر جبين در لرزه از بيمش زمين * كآمد دگر در دشت كين ناورد جور رويينهتن چون كوسش اندر ولوله بنياد كوه و زلزله * چون نايش اندر غلغله بام سپهر و بومهن